بالهای تازه می خواهم
خالی شد از نبودن تو زیر پای من
قحط امید آمده بین صدای من
ترس همیشگیم همین است یک نفر
در خدمت نگاه تو باشد به جای من
پژمردگی نرفته هنوز از قنوت هام
شاید قرار نیست بگیرد دعای من
شیرین هم از شنیدنشان ترش می کند
وقتی که نیست شور تو در شعرهای من
باید برای بال و پرم آسمان شوی
یا بالهای تازه بسازی برای من
نه می شود که زودتر از این پرنده شد
امضا شود اگر سفر کربلای من
آنجا شنیدنی است دم نوحه های تو
غرق حسین می شود «آقا بیا» ی من
هم ناله با حسین شوم در لب فرات
سقای من ! برادر من ! با وفای من
قسمتی از گفته های قابل تأمل نادر شاه

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است. نادر ها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد ، اما ایران وایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد. این آرزوی همهی عمرم بوده است.
تمام وجودم را برای سرافرازی میهن بخشیدم؛ به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم.
برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمیکنم ، بلکه آن را به همراه قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم.
لحظهی پیروزی از آن جهت برای من شیرین است که پیران و زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم.
سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام.
خردمندان و دانشمندان ایران! آزادی اراضی کشور با سپاه من، تربیت نسلهای آینده با شما. اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد، دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود.
فتح هند افتخاری نبود برای من ، دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند ، اگر به دنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم ؛ که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .
