
شیخ بهایی
شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و یکیمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.
استادان شیخ بهائی:
آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."
"مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است."
علاوه بر استادان فوق در ریاضی؛ "بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است."
خدمات شیخ بهائی:
در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است.
در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب شاه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.
دیگر از کارهای علمی که به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن 9 فرسنگ است و به 11 جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود و طرح ریزی این کاریز را نیز از مرحوم بهائی می دانند.
دیگر از کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.
یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدیدهمچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"

السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن الحسین یا زین العابدین یابن رسول الله
شهادت چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت را به پیشگاه مقدس ولی عصر ،امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض مینماییم.
متن زیبایی رو که می خونید ترجمه دعای نوزدهم صحیفه سجادیه هست.
ای خداوند باران بفرست و سیرابمان ساز و همراه با بارانی فزاینده و ریزنده، از ابری در آفاق رونده و گیاهان زیبا رویاننده، رحمت خود بر ما ارزانی دار.
ای خداوند میوه ها را برسان و بر بندگانت احسان فرمای، گلها را شکفته گردان و زمین خود زنده نمای. فرشتگان خود، آن فرستادگان بزرگوار را بفرمای تا از سوی تو، بارانی سودمند و پیوسته و فراوان و گسترده و تند بار بیاورند و همه جا راسیراب سازند، تا زمین مرده را زنده نمایی و هرچه را از دست رفته است باز گردانی و آنچه روییدنی است برویانی و در روزی مردم گشایش دهی، با چنان ابری انبوه، گرانبار،خوش و بی زیان و از کران تا کران، که از آن آواز تندر آید و بارانش ملایم و پر دوام بود و برقش فریبناک نبود.
ای خداوند، مارا از بارانی به فریاد رسنده، قحط زداینده، گیاه رویاننده، فراگیرنده و فراوان بارنده سیراب نمای،تا گیاهان ایستاده را طراوتِ تازه دهی و گیاهانِ بر زمین خفته را بر پا داری.
ای خداوند، باران برسان آنسان که آبها از تپه ها روان داری و چاهها از آبها پر سازی و رودها به خروش آری و نباتات برویانی و در همه شهرها ارزانی پدید آری و چارپایان و مردمان به تن و توش آری و برای ما خوردنی های خوش و گوارا کامل گردانی و کِشته های ما برویانی و پستانهای ستوران پر شیر سازی و بر نیروی ما نیرویی دیگر افزایی.
ای خداوند، سایه ابر بر ما بادِ سموم **مگردان و خنکی اش را شوم منمای، چنان مباد که بر سر ما به جای باران سنگ ببارد و به جای آب شیرین و گوارا آب تلخ و شور. بارخدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را از برکات زمین و آسمانها روزی ده. همانا که تو بر همه چیز توانایی.
**«باد سموم»یا «سام» که از عربستان میوزد و همیشه خاک و شن همراه دارد. این باد بسیار خشک، گرم و سوزندهاست. وزش آن به هنگام تابش آفتاب مخصوصاً در میانه روز شخص را مسموم میکند. حمزه اصفهانی مؤلف کتاب«سنی الملوک الارض و الانبیاء» درباره این باد و گذر آن در آبادان مینویسد:
«در سال 234 هجری قمری باد سموم شدیدی وزید که مردم مانند آن ندیده بودند. مدت آن زیاد از 50 روز بود. آغازش از سوم حزیران و انجامش آخر تموز، این باد کوفه، بغداد و واسط را فرا گرفت و به عبادان رسید و از اواسط به اهواز رفت و همگی رهگذران و کاروانها را بکشت و چون به همدان رسید، مزارع را بسوخت و در صحرای سنجار موصل هر بشر و شجر و دابه را هلاک کرد و بازارهای موصل چند روز تعطیل شد و راه دهات از شهر منقطع گردید.»
راز بی اخلاقی مسلمانان
و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد(ص) و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این " امّا "ها مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله
نام: علی اکبر(ع)
تارخ تولد: ۴٣/٨/١١ ه.ق
محل تولد: مدینه منوره
نام پدر: حسین ابن علی(ع)
نام مادر: لیلی بنت ابی مرّه(س)
نام طایفه: بنی هاشم
وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت. امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:
« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
فضایل حضرت علی اکبر(ع):
نمود حضرت علی اکبر(ع)و حضرت اباالفضل(ع) درصحنه ی کربلاست مورخین نقل کرده اندزمانی که لشکرعمر سعد چهره ی بابرکت حضرت رادیدند گفتند(فتبارک الله احسن الخالقین) این قدر حضرت علی اکبرشبیه پیامبر(ص)بودندکه لشکرعمرسعدگمان کردند پیامبر(ص)است که حضرت علی اکبر(ع)فرمود:اناعلی بن الحسین بن علی(ع)وبعدبحث ولایت و توحید راعنوان کردوفضایل امام حسین(ع)راتوصیف فرمود فضایل حضرت علی اکبر(ع)به قدری بودکه درزیارت عاشورابه ایشان سلام داده شده السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین لفظ علی بن الحسین اشاره به وجود بابرکت حضرت علی اکبر(ع)دارد و قبرحضرت نیز پایین قبرامام حسین(ع) است.
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.
علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:
ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا. (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)
ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو باد، هر دم که خورشید طلوع و غروب کند. سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو باد. پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای کشته بی گناه ، پدر و مادرم فدای خون تو که به سوی حبیب خدا( پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو که پدرت تو را ( مانند هدیه ای گرانبها) با دستان خود ( برای خدا) تقدیم کرد در حالیکه بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن باز نمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت هنگامی که تو را وداع می گفت.
خداوند لعنت کند کسی که با تو جنگید و کسی که حق شما را نادیده گرفت و شما را کشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت کند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.
الهم عجل لولیک الفرج
الهم عجل لولیک الفرج
الهم عجل لولیک الفرج
گاهی خیال می کنم که تو از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از خود سوال می کنم که آیا چه کرده ام
در فکر فرو می روم که تو از من چه دیده ای
از من عبور میکنی و دم نمی زنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز می رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای
الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
سلام
فصل امتحانامه؛ بدجوری درگیرم. التماس دعا دارم از همگیتون شدید. امروز یه شعر توپ و تاپ واستون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.
دو قدم مانده به معراج خدا
کلبه ای هست به رنگ دلها
که در آن نور صداقت جاریست
عطر و بوی ریحان
نور کم حوصله ی یک مهتاب
و صدایی زیبا
از قدمهای حضور باران
و درختانی سبز که در آن لمس نفس جاوید است
و عبور لحظه هر قدم بی معنیست
و تمام هستی محو موسیقی ناب
با تو هم آواز است
باز هم حوصله کن
دو قدم مانده به معراج خدا
تو به بر گیر تمام هستی
که در آن لحظه خنک وار نسیم در تنت جاری است
حس آرام خدا در دلت می پیچد
این صدای زیبا
لحن پر شور خداست
که تو را می خواند
و تمام هستی رنگ مهرانه به خود می گیرد
باز هم حوصله کن
دو قدم مانده به معراج خدا
سراینده: الهام شیرازیان
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالین فضای سایبر در بیانیه ای خواستار ریشه کن شدن بی حجابی و محو ظواهر فساد در کشور شدند.
در این بیانیه که از سوی نزدیک به 200 نفر از وبلاگ نویسان ارزشی امضا شده است ضمن درخواست برای همراهی افکار عمومی برای ریشه کنی اصولی پدیده شوم بی حجابی و بی بند و باری پیشنهاداتی در قالب چهار بند مطرح شده است.
ادامه مطلب
مریم مادر عیسی (ع) است .
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه(س) بگویم .
باز درماندم :
خواستم بگویم که فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ(س) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س) دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه(س) نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س) همسر علی(ع) است.
دیدم که فاطمه(س) نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س) مادر حَسنین(ع) است.
دیدم که فاطمه(س) نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س) مادر زینبین(س) است.
باز دیدم که فاطمه(س) نیست.
نه ، این ها همه هست و این همه فاطمه(س) نیست .
فاطمه(س) ، فاطمه(س) است.
شهادت تنها شریک علی(ع) در شادی و غم را به محضر مقدس فرزند بزرگوار و منتقم خونش ، حضرت صاحب الامر و الزمان ، مهدی موعود تسلیت عرض مینماییم.
سلام
ان شاءالله که قسمت همگیتون بشه.
پدر و مادرم دو هفته پیش رفته بودن سوریه .چندتا عکس و فیلم گرفته بودن . جایی که نظر منو به خودش جلب کرد مقام رئوس شهدا بود .جایی که سرهای 16 تا از شهدای کربلا (علیهما السلام) رو اونجا قرار دادن و الان تو سوریه براشون یه جایگاه درست کردن . اما گفته میشه که الان 3 تا از اون سرها اونجا دفنه .
سه تا عکس و یه فیلمه که لینکشو براتون این پایین گذاشتم. امیدوارم نظر شما روهم جلب کنه.
بر قاتلان امام حسین علیه السلام تا به قیامت لعنت
http://rez44.persiangig.com/image/Untitled-1.jpg
http://rez44.persiangig.com/image/Untitled-2.jpg
http://rez44.persiangig.com/image/Untitled-3.jpg
http://rez44.persiangig.com/video/Untitled.mp4
پسری از نسل سلمان
سلام بر زهرا (س)
سلام ما به رحمت و به جود تو سلام مــا بــه چــهرهی کـــبود تـــو
سلام ما به قــلب داغ دیـده ات ســــلام مـــا به قامت خمـــیدهات
سـلـام ما به طفـل نا امــید تـو سلام ما به مــحســن شــهید تـــو
سلام مابه چهرهی خجستهات سلام ما به پهـلــوی شکــســتهات
سلام ما به آه و نـالهی شــبت سلام ما به اشــک چــشم زیـنبت
سلام ما به گریههـای دخـتــرت سلام ما به نـالـههای شــوهــرت
سـلـام ما به نغمـهی حجاز تــو سلام مـــا به آخـــریــن نــماز تـــو
سلام مـا به صــحنهی مدیــنهات سلام ما به خون زخم سیـنهات
سلام مــا بـه قلـــب پر ز داغ تــو سلام مـا به قــبر بی چـــراغ تــو
بالهای تازه می خواهم
خالی شد از نبودن تو زیر پای من
قحط امید آمده بین صدای من
ترس همیشگیم همین است یک نفر
در خدمت نگاه تو باشد به جای من
پژمردگی نرفته هنوز از قنوت هام
شاید قرار نیست بگیرد دعای من
شیرین هم از شنیدنشان ترش می کند
وقتی که نیست شور تو در شعرهای من
باید برای بال و پرم آسمان شوی
یا بالهای تازه بسازی برای من
نه می شود که زودتر از این پرنده شد
امضا شود اگر سفر کربلای من
آنجا شنیدنی است دم نوحه های تو
غرق حسین می شود «آقا بیا» ی من
هم ناله با حسین شوم در لب فرات
سقای من ! برادر من ! با وفای من
از آن تو است حمد و سپاس ای که:
لغزشم را نادیده گرفت و گرفتگی را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و و عیبم را پوشاند و گناهم را آمرزید و به خواستهام رسانید و بر دشمنم یاری داد و اگر بخواهم نعمتها و عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم .
مولای من این تویی که منت نهادی و این تویی که نعمت دادی ، این تویی که احسان فرمودی ، این تویی که نیکی کردی، این تویی که فزونی بخشیدی ، این تویی که کامل کردی، این تویی که روزی دادی، این تویی که توفیق دادی ، این تویی که عطا کردی ، این تویی که بی نیاز کردی ، این تویی که ثروت بخشیدی، این تویی که مأوی دادی، این تویی که کفایت کردی، این تویی که هدایت کردی، این تویی که نگه داشتی، این تویی که پوشاندی، این تویی که آمرزیدی، این توی که نادیده گرفتی ، این توییکه قدرت وچیرگی دادی ، این تویی که عزت بخشیدی، این تویی که کمک کردی، این تویی که پشتیبانی کردی، این تویی که تأیید کردی، این تویی که یاری کردی، این تویی که شفا دادی، این تویی که عافیت دادی، این تویی که اکرام کردی ، برتری و بزرگی از توست و ستایش همیشه مخصوص توست و سپاسگذاری دائمی وجاوید از آن توست .
و اما من ای معبودم! کسی هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که بد کردم، این منم که خطا کردم، این منم که به بدی همت گماشتم، این منم که نادانی کردم، این منم که غفلت ورزیدم، این منم که فراموش کردم، این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم، این منم که به کار بد تعمّد کردم، این منم که وعده دادم و این منم که خلف وعده کردم، این منم که پیمان شکنی کردم، این منم که به بدی اقرار کردم، این منم که بر نعمت تو بر خود و در پیش خود اعتراف دارم و با گناهم به سویت بازگشته ام، پس آنها را بیامرز ای آنکه زیانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بی نیازی و تو آنی که هر کس از بندگان کردار شایسته ای انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهی . پس تورا است ستایش ای معبود و ای آقای من.
فراز کوتاهی بود از ترجمه دعای امام حسین(ع) در روز عرفه
ببینید وقتی امام حسین (ع) چنین چیزایی میگه پس ما باید حساب کار خودمون رو بکنیم . ولی این جمله رو همیشه به یاد داشته باشیم که "لا تقنطو من رحمة الله" ( از رحمت خداوند هرگز نا امید نشوید). درواقع امام حسین (ع) و سایر ائمه دارن طرز حرف زدن با خدا رو به ما یاد میدن.
به امید ظهور آقا آمام زمان(عج)
برای تعجیل در فرجش صلوات
منم سجاد پرچم دار قرآن
منم سجاد رکن زهد و ایمان
منم سجاد بر سبحان ثنا خوان
عزیز جان سالار شهیدان
ز سوز عشق در تاب و تبم من
انیس ذکر یارب یاربم من
حسینی خو حسینی مذهبم من
امیر کاروان زینبم من
شهادت امام چهارمین ، زین العابدین ، سید الساجدین ، رسوا کنندهی دشمنان دین را به پیشگاه مقدس امام زمان ، مهدی موعود (عج) تسلیت می گویم.

چون ز پشت ذولجناه آمد فرود
بر سجود افتاد و رُخ بر خاک سود
در دل گودال کردی بس سجود
شد ز فرط سجده رخسارش کبود
گفت : کای فرمانده ی امر قضا
این سر تسلیم و این کوی رضا
با تو آن عهدی که بستم روز زرع
تا دهم در راه ناموس تو سر
شکر کامد بر سر آن عهد بلا
این حسین و این زمین کربلا
الهی، چشم دل بر راه یک پروانه ام
تا دهی ره بر درون خانه ام
کاش صد جان دگر بودم به تن
تا به راهت دادمی ای ذولمَنَن
در همین وقت
جبرئیل آمد شتابان بر زمین
از فراز عرش ربُ العالمین
دید صحرایی سراسر لاله زار
ارغوان در وی قطار اندر قطار
گفت : کای فرمانده ی امر وجود
پیشت آوردستم از یزدان درود
گفت : برگو ای بَرید کوی یار
تا به پیغامش کنم صد جان نثار
گفت : فرمودت که ای سلطان عشق
یکّه تاز عرصه ی میدان عشق
ما نکردیم این شهادت بر تو حتم
ای جلال کبریایی بر تو ختم
بس تو را در خون تپیدن اکبرت
خون به جای شیر خوردن اصغرت
خواه کُش خَه کشته باش ای شاه عشق
هیچ کم نآید تو را از جاه عشق
خواه جان بستان و خَه جان می سپار
یار آن یار است و مهر آن مهر یار
کشته گردی بر شهیدان شه تویی
خون بهایت ما ، ذبیح الّه تویی
گر کُشی جان جهان در دست توست
گوش عزرائیل بر فرمان توست
هان بگیر آین نامه را دل شاد دار
هرچه خواهی دادمت روز شمار
هم قیامت هم شفاعت زان توست
ما سِوَالّه جمله بر فرمان توست
داد پاسخ شاه با روح الامین
کای امینِ وحیِ ربُ العالمین
جبرئیلا این بهشت و این بقا
کی شود یک موی اکبر را بها؟
گر قیامت خواهی ای روح الامین
پیکر صد پاره ی اکبر ببین
بسته ایم عهدی من و شاه وجود
من همانم عهدم آن عهدی که بود
این که بینی از دو جهان بیگانه ام
گنج ویرانیست در ویرانه ام
زود فزودم آنچه از خود کاستم
من خود این آتش به جان می خواستم
جبرئیلا این که بینی نِی منم
اوست یکسر ، من همین پیراهنم
گفت : شاها خواهرانت بی کس است
گفت : او خود بی کسان را مونس است
گفت : چشم دخترانت در ره است
گفت : عشق از دیدن غیرک مه است
گفت : سجادت فتاده بی طبیب
گفت : بیماریش خوش دارد حبیب
گفت : بهرت آب ایوان آورم
گفت : من از تشنگی آنسوترم
جبرئیلا من ز جو بگذشته ام
آب ایوان را در آنسو هِشته ام
آب اگر خواهم جهان دریا شود
غرق دریا جمله مافیها شود
گفت : خواهد شد سرت زیب سنان
گفت : گو باش او چون خواهد چنان
گفت : جان باشد متاعی بس گران
بر خَسان مفروش یوسُف رایگان
گفت : جانی را که جانان خون بهاست
جبرئیلا رایگان گفتن خطاست
گفت : آوردستم از غیبت سپاه
تا کنند این قوم کافر دل ، تباه
گفت : مهلاً ، خود زِمن دارد مدد
جبرئیلا آن سپاه بی عدد
رشته ی تدبیرشان در دست ماست
هستِ ایشان جُملگی از هست ماست
آنکه با تدبیر او گردد فلک
کی بود محتاج امداد ملک
گر فشانم دست، ریزم زآستین
صد هزاران جبرئیل راستین
جبرئیلا این حدیث محنت ایوب نیست
داستان یوسف و یعقوب نیست
صبر ایوب است کجا و این بلا
این حسین است و زمین کربلا ......
محرم باز از راه محرم غم رسید بر زمین و آسمان ماتم رسید این هلال قد کمان حیدر است
«لیتنا کنا معک» اندر سر است
خرقه ها را بار دیگر تن کنید
آتشی در قلب این خرمن کنید
طبل و شیپور عزا را سر دهید
هفت اقلیم عطش را در دهید
ورد صوفی حا و سین و یا و نون
فاعلاتن فاعلاتن فاعلون
«حا»ی ان حامیم ذات کردگار
سین آن سرها ز پیکرها جدا
«یا»ی آن یکتا پرست و یذکرون
نون آن باشد قسم بر یضطرون
سینه از درد فراقت خسته است
دل بروی غیر تو بربسته است
هیچ دانی در دلم جا کرده ای ؟
عرش حق شش گوشه برپا کردهای ؟ !
عشق بازی با توو معنا میشود
نور حق با تو هویدا می شود
السّلام ای شاه مظلوم و غریب
السّلام ای آیهی امّن یجیب
السّلام ای نور چشم مصطفی
السّلام ای خامس آل عبا
ایا شهریار اسلام «علی»
این تو بودی که نخستین جنبش ملکوتی آخرین سفیرالهی، محمد (ص) را دریافتی و با شور و التهاب خود او را حمایت کردی.
ایا دلبند کعبه «علی»
این تو بودی که برای آسودن پیامبر دیده از خواب ناز برگرفتی و در راه توان گرفتن کودک نورس "اسلام " رنجوری و ناتوانی را سهل انگاشتی.
ایا فاتح خیبر «علی»
این تو بودی که با هر نگاهت به دیدگان تازه ی مسلمانان فروغ بخشیدی و لبهای نوشکفته اسلام را با بوسه های جانبازیت به تبسم گشودی.
ایا دادرس مستمندان «علی»
پیاده ی بی توشه و کاروان گم کرده راه ، پیوند علاقه و چشم یاری از جهان و جهانیان گسسته، با دستی تهی به حریم حضرتت پناه می آورد.
ایا شفا بخش دردمندان «علی»
بنده ی ناتوان خدا با تکرار نام پر عظمت و الهام پرور تو زنگار تیرگی و سیاهی از آینه ی دل می زداید ، درد بر تو عرضه می دارد و درمان از تو می جوید.
ایا بخشنده ی دشمنان «علی»
این تو بودی که هر گاه دشمنت جامه چرکین گناه خود را به آب پوزش و عفو طلبیدن فرو می شست و لوث عصیان از دل می سترد در زمره دوستداران مقبل و جرائم پیدا و نهان او را در حجاب مدارا و پرده ی مستوری و عنایت پوشیده می داشتی.
ایا رهبر دادگر «علی»
آنچه از دادگری و عدالتت نمایان است، قلم از نگاشتن و زبان از گویا بودنش عاجز است.
ایا دستگیر ناتوانان «علی»
این تو بودی که تارهای هستی ناتوانان را با دستهای نوازشگر خود نواختی و اکسیر عشق و الفت را در رگهای آنان روان ساختی.
عشقی که هیبت طوفان را از دل نوح زدود و بر روح آشفته و مضطربش ، آرامش و سکوت بخشید.
عشقی که نور پاکش بر جان و روان ابراهیم تافت و از آتشی شعله خیز ، گلزاری طرب انگیز به وجود اورد.
عشقی که به داوود زمزمه ی دلبری آموخت و نغمه های پر سوز و قول هوش ربا را در انفاسش به تعبیت نهاد.
عشقی که برق هستی سوزش ، در ید بیضا جلوه گری کرد و رایت دولت در سینه ی سینا برافراشت.
عشقی که به غمزه ی خود مریم را نواخت و از روح القدُس ، پیکرش را به وجود مسیحا بارور گردانید.
عشقی که نشان دهنه ی برتری تواست از سفیران الهی به جز آخرین مرد آسمانی.......
آری روزهای پر خاطره از زندگانییت گذشت تا اینکه سپیده ی سحرگاهی دردناک بی عاطفه ی بی شرم ، بی دینی در میان محراب طومار زندگیت را با یک ضربه ی شمشیر زهرآلود رنگین نمود و فرشته ی آسمانی طومار زندگیت را با این افتخار بر هم نهاد که : از کعبه تا محراب برای رضای خدای خویش زندگی کرد.
کسی که چون مسیح بلادیده ی بدلی،
خویش را مصلوب صلیب عشق تو می داند
به نام خدا
ده توصیه ی اسلام به مردان در مورد همسرانشان:
1- محبت ورزیدن به همسران از جمله اوصاف و اخلاق پیامبران است. امام صادق(ع)
2- هر کس عشق و محبتش به همسر خود بیشتر باشد ایمانش به خدا بیشتر است. امام صادق(ع)
3- کسی بر ما اهل بیت مهربان تر است که بر همسر خویش مهربانتر باشد. امام صادق(ع)
4- بنده خدا هرچه عشق و علاقه اش به زنان زیادتر شود، فضیلت ایمانش بالاتر می رود. امام صادق(ع)
5- بهترین شما آنهایی هستند که برای همسران خود بهترند، و من بهترین شما برای زنان خود هستم. پیامبر اسلام(ص).
6- همانطور که شما مردان انتظار دارید همسران خود را زینت کرده ببینید، زنان شما هم انتظار دارند شوهران خود را زینت کرده ببینند، زن اگر از شوهر بهره ای نبرد منحرف می شود. امام معصوم(ع)
7- زنان بنی اسرائیل از جاده ی عفت خارج نشدند مگر بواسطه ی اینکه شوهران آنها خود را برای زنانشان آراسته نمی کردند. امام رضا(ع)
8- زنان دوست دارند مردان خود را هم چنان ببینند که مردان دوست دارند همسران خود را آنچنان ببینند. امام باقر(ع).
9- سخن پسر به دختر وقتی که می گوید، دوستت دارم، هیچگاه از قلب دختر بیرون نمی رود. پیامبر اسلام(ص).
10- چون یکی از شما خواست با همسرش آمیزش کند، از شتاب کردن در این کار پرهیز نماید که زنان نیز نیازهای جنسی دارند. امام علی(ع)
گردآوری: حمید توکلی کرمانی
منابع: استاد حسین مظاهری، کتاب خانواده در اسلام و مدرس غروی، کتاب برنامه زندگی و محمد حسین زینلی، کتاب ازدواج موقت و مکام اخلاق و وسائل الشیعه و من لا یحضره الفقیه و خصال صدوق
از حضرت رسول روایت نموده هر کس نماز را سبک بشمارد خداوند او را به 15 بلا مبتلا مینماید.
۱ـ برکت از عمر و روزی او بر میدارد.
۲ـرخسار مردمان نیک از او گرفته میشود.
۳ـدعای او بالا نمیرود.
۴ـ هر کار نیکی انجام دهد مزدی به او نمیدهند.
۵ـ دعای صالحین به او بهره نمیدهد.
۶ـ وقت مردن ذلیل می میرد.
۷ـ تشنه از دنیا میرود.
۸ـ گرسنه از دنیا میرود.
۹ـ خدا ملکی برای زجر بر او در قبرش مامور مینماید.
۱۰ مبتلا به فشار قبر میشود.
۱۱ـ قبرش تاریک میگردد.
۱۲ـ در قیامت ملکی او را برو بزمین میکشاند.
۱۳ـ در قیامت بسختی از او حساب میکشند.
۱۴ـ نظر رحمت به او نمی شود.
۱۵ـ به عذاب دردناک مبتلا می شود
منبع : http://namaz.blogtak.com/
